محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1582
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون شب آن روز در رسيد با گروهى از سپاه خود روان شد و او و قعقاع ابن عمرو و مذعور بن عدى و كسانى امثال آنها پيشگروه بودند و گفتند وقتى از بالاى حصار صداى تكبير ما را شنيدند بالا بياييد و سوى در شويد ، و چون خالد و ياران پيش قدم به در رسيدند ريسمانها را به بالا انداختند و مشكها را كه بوسيلهء آن از خندق گذشته بودند به پشت داشتند و چون دو كمند بر ديوار محكم شد قعقاع و مذعور از آن بالا رفتند و ديگر طنابها و كمندها را بر ديوار محكم كردند جايى كه بدان حمله كرده بودند استوارترين جاى حصار بود و بيشتر از همه جا آب داشت و ورود بدان مشكلتر از همه بود . كسان پياپى آمدند و از همراهان خالد كس نماند جز اينكه بالا رفت يا نزديك در رسيد . و چون بالاى حصار قرار گرفتند ، همه پايين رفتند و خالد نيز با آنها پايين رفت و كسان نهاد كه آنجا را براى ديگر بالا روندگان حفظ كنند و گفت تكبير گويند و آنها كه بالاى حصار بودند بانگ تكبير برداشتند و مسلمانان سوى در رفتند و بسيار كسان در طنابها آويختند و خالد به نخستين مدافعان رسيد و آنها را از پا در آورد و سوى در رفت و دروازه بانان را بكشت و شور در مردم شهر افتاد و كسان بخروشيدند و جاهاى خويش را بگرفتند و نمىدانستند چه شده و خالد و همراهان وى كلونهاى در را با شمشير ببريدند و براى مسلمانان بگشودند كه در آمدند و به دشمن حمله بردند چنان كه همه مدافعان دروازهء خالد از پاى در آمدند . و چون خالد بر مجاوران خود حمله برد و بر آنها چيره شد آنها كه جان برده بودند سوى مردم درهاى ديگر رفتند ، و چنان شده بود كه مسلمانان آنها را دعوت مىكرده بودند كه صلح باشد و اموال را تقسيم كنند كه نپذيرفته بودند و ناگهان از در صلح آمدند و مسلمانان پذيرفتند كه درها را باز كردند و گفتند : « بياييد و ما را از مردم اين در حفظ كنيد . » و مهاجمان هر در به صلح با مردم مجاور آن در آمدند و خالد از در خويش به